شــوق شـیـدایـی
• تو نه در دیروزی و نه در فردایی •
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ؟دوره ی ارزانیست .چه شرافت ارزان. تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر. آبرو قیمت یک تکه ی نان... و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان... به غروب می اندیشم به غروب تلخ دو عاطفه.دو احساس به احساس پرپر شده ی خویش می اندیشم چه روز هایی بود!روزهای عاطفه و احساس روز های شور و مستی!روز های اشتیاق مستی گم شده بود در کوی دل و دل چه بی ریا !عاشق شده بود. هر روز به امید دیدن تو عاشقانه عرض نیاز می کردم سر به زیر می بردم و خود را رها می کردم . خود را رها می کردم . و اکنون بعد از این همه سال سوگوارانه غروب تلخ احساساتم را مرور می کنم. و باز طبق عادت دیرینه ام در خودم می شکنم ! غروب شرمسار از هجرتش مبهوت می شود. ولیکن من چونان اسب چموشی به سبک بالی احساس در رویاهای خیس خویش عارفانه پرواز می کنم مست مستم.آنچنان ز مستی خودم مستم که تا ابد مست مست سبک بال آرام و صبور خواهم ماند. منحنی قامتم، قامت ابروی توست خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی اوست حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست چون به عدد یک تویی من همه صفرها آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست بی تو وجودم بود یک سری واگرا ناحیه همگراش دایره روی توست
| Design By : Night Skin |

